" باور نمی کنم
آهی که از دهان دودکش این خانه
در هوا می پیچد
به گریه های دخترکی در آسمان برسد
که در دلتنگی ابرها
باران می گرید
و من
دچار چنان رخوتی شیرین
که دست نمی کشم از این شعر
و فنجان قهوه ای که تازه ریخته ام
حتی اگر قاصدکی
بر پنجره ام بکوبد ... "

هیچ نظری موجود نیست: