اگر کنارم بودی

اگر کنارم بودی
حرف زیادی برای گفتن باقی نمی ماند
چشم ها
همه حرف ها را می زدند
و دست ها
دیگر درگیر نوشتن نبود
کاش باران می دانست
وقتی که می بارد
دلم برای
چتر تو
قدم زدن با تو
خندیدن با تو

...

عزیزکم
چقدر دلم برایت تنگ شد 




گـل

عزیزم
حرف زیادی برای گفتن ندارم
جز اینکه امسال هم
برای سهیم شدن در شادی روزت
آمدم
و تو باز هم نبودی
فقط می ماند این گل ها
که همراه دلم
روی سنگ قبرت
پیر می شوند



قاصدک

از قاصدک هم خواهش کردم
تا مرا
به تو برساند
آخر چه می شود همین یک بار فقط ؟

اما عزیزم
تو فقط اخم نکن

با اخم تو هم دل من می گیرد
هم دل همه قاصدک ها