دلم برایت تنگ می‌شود
حتی وقتی چراغ عابر قرمز می‌شود
برای توقف نگاه های پر جریمه ام.

وقتی در ازدحام این همه چشم
در تاریکی خود پرت می‌شوم.

و اتفاق همیشگی نبودنت آرزوهایم را خراش می‌دهد.

کاش می‌دانستی این کوچه هیچ وقت مثل من
انتظار آمدنت را پیر نمی‌شود. 
من را جدی نگیر 
اگر روی صندلی های خط واحد 
شعر می‌نویسم. 

بر من خرده نگير 
اگرايستگاهها را عوضی پیاده می‌شوم. 

سراغم را از کبوترها نگير 
اگر چه روزی برايشان دانه پاشيده باشم. 

وقت کردی فکر کن 
به پرنده ای که می‌خواست 
آغوشت، آشیانه اش باشد.