آغوش پاییزی

می دانی
پائیز آدم ها را بلاتکلیف می کند ! 
آن طور که نه خودت می دانی دردت چیست نه هیچ کس دیگر  
اما هرچه هوا سرد تر می شود 
دلت آغوش گرم تری میخواهد 
...

حیف

کاش می‌دانستی 
این طرف مردی هزار سال است
دلش را به جاده ایی سپرده٬
که می گویند به شهر تو می رسد ... 
مردی که ذره ذره در مسیرت حل می‌شود.

فردا صبح هوا را عاشقانه تر نفس بکش ! 
شاید به تو رسیده باشد.

یک روز به مهمانی این خانه بیا

انتظار اما
سخت است عزیزکم

من و شمعدانی ها هر روز منتظرت هستیم
من به کنار

حال باغچه اما خوب نیست
یک روز به مهمانی این خانه بیا