شاید حالمان خوب نیست !


ماهی قرمز تنگ بلور فقط یک دقیقه بیرون از آب افتاده بود و مرد ...
تو هنوز فکر میکنی من بعد از این همه بی خبری زنده ام ؟

من خودم هنوز از درد ناخون هایی که دو روز پیش از ته گرفته ام مینالم .
حالا فکر کن از دوری کسی که از عطر استشمام نکرده موهایش مست بودم, چه میکشم ...

حماقت شیرین

خوب می دانم انتظار تو را کشیدن بیهوده است

سال هاست خورشید از جایی که غروب می کند

طلوع نمی کند !

اما هنوز هم دل خوشم به این حماقت شیرین 

خطای دید

زندگی یک خطای دید احمقانه ایی بیش نیست !

من فقط تو را می بینم
 تو فقط من را نمیبینی 

این روزها

این روزها , شانه هایم خیلی سنگین به نظر می رسند
سنگین از باران
از چتری که یک نفره است

این روزها , زمین کوچک تر دیده می شود
با همه حجمی که دارد پُر می شود از خون و لبخند

این روزها , خدایی پنجره ها بسته می مانند
یکی یکی ، دو تا دو تا

این روزها , راهروی سالن
همان جایی که سیگار کشیدن ممنوع بود ،
پر شده از قدم زدنهایی که سایه ندارند
پر شده از توهم بوی سیگارهای تو .

این روزها , عجیب ، بوی شب می دهند ...
بوی بی قراری

یادت می ماند ؟

هزار بار مرور کرده ام !

که چگونه به تو سلام کنم ,
چگونه تو را به آغوش بکشم ,
چگونه همه حرف های این سال ها را برای َت بازگو کنم

بنشینیم کنار همان پیانو قدیمی
چایی بخوریم و
سیر نگاهت کنم

همه این ها
خیالی بیش نیست
وقتی به تو سلام می کنم
 تو می پرسی :
"شما را می شناسم ؟ "