تو نیستی
چه ساده میتوان به درد رسید
مثل روزی که پرستوی پریشانی
مهاجرت را به اتاقت میآورد
تو نیستی
چقدر فرصت با تو بودن کم است
مثل بمب ساعتی
که حتی فرصت سلام ندارد
تو نیستی
وقتی نمیتوان برنده شد
هنگامی که هیچ کدام از دستهایت
جفت شش نمیآورند !
تو نیستی
تا کلاویهها
زیر باران
آواز بخوانند
تو نیستی
و چقدر ناشیانه آیینهها مشکوکند !
هنگامی که باز تو را قاب میکنند
وقتی نیستی ...
چه ساده میتوان به درد رسید
مثل روزی که پرستوی پریشانی
مهاجرت را به اتاقت میآورد
تو نیستی
چقدر فرصت با تو بودن کم است
مثل بمب ساعتی
که حتی فرصت سلام ندارد
تو نیستی
وقتی نمیتوان برنده شد
هنگامی که هیچ کدام از دستهایت
جفت شش نمیآورند !
تو نیستی
تا کلاویهها
زیر باران
آواز بخوانند
تو نیستی
و چقدر ناشیانه آیینهها مشکوکند !
هنگامی که باز تو را قاب میکنند
وقتی نیستی ...