امشب کسی را کُشتم
بدون اینکه ماشه ای را چکانده باشم
یا خونی بریزم
و جای ِ دست هام روی ِ گردن ِ کسی مانده باشد
تمام چاقو ها هم
دست نخورده سر ِ جایشان هستند
امشب کسی را کُشتم
در حالی که لبخند می زدم
و چراغ ِ اتاق را خاموش می کردم ...
بدون اینکه ماشه ای را چکانده باشم
یا خونی بریزم
و جای ِ دست هام روی ِ گردن ِ کسی مانده باشد
تمام چاقو ها هم
دست نخورده سر ِ جایشان هستند
امشب کسی را کُشتم
در حالی که لبخند می زدم
و چراغ ِ اتاق را خاموش می کردم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر