سخت در آغوشم می گیری ...
خودم را میان سینه و شانه های مردانه ات پنهان می کنم ...
می بوسیم ..
بی وقفه می بوسیم .. ده بار .. صد بار .. صدها بار! ...
به چشمانت خیره می شوم و با اعتراضی ساختگی می پرسم:
دیوانه شده ای!؟
می خندی .. بلند .. بلند ...
و من به اوج می روم .. می روم .. می روم ....
دستم را دور ِ گردنت حلقه می کنم و آرام ...
شقیقه های گـُر گرفته ات را بوسه می زنم تو ...
تو اما غمگینی م را حس می کنی ...
میروی سمت ِ کنج ِ اتاق ..
می نشینی پشت پیانوت ...
پیانویی که فصل به فصل ، عاشقانه هایمان را نظاره گرست ...
و مثل من به نوازش دستهای تو عادت دارد ...
می نوازی .. می نوازی و برایم میخوانی :
نه مرد قلندر ، نه آتش پرستم
فقط با خیالت ، شبا مست مستم
و من آهسته زمزمه می کنم :
الهی سحر پشت کوه ها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
خودم را میان سینه و شانه های مردانه ات پنهان می کنم ...
می بوسیم ..
بی وقفه می بوسیم .. ده بار .. صد بار .. صدها بار! ...
به چشمانت خیره می شوم و با اعتراضی ساختگی می پرسم:
دیوانه شده ای!؟
می خندی .. بلند .. بلند ...
و من به اوج می روم .. می روم .. می روم ....
دستم را دور ِ گردنت حلقه می کنم و آرام ...
شقیقه های گـُر گرفته ات را بوسه می زنم تو ...
تو اما غمگینی م را حس می کنی ...
میروی سمت ِ کنج ِ اتاق ..
می نشینی پشت پیانوت ...
پیانویی که فصل به فصل ، عاشقانه هایمان را نظاره گرست ...
و مثل من به نوازش دستهای تو عادت دارد ...
می نوازی .. می نوازی و برایم میخوانی :
نه مرد قلندر ، نه آتش پرستم
فقط با خیالت ، شبا مست مستم
و من آهسته زمزمه می کنم :
الهی سحر پشت کوه ها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره
پ.ن : نوت سورئال است .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر