وقت عشقبازي خورشيد با درختان،
چتر شب مرا در آغوش مي گيرد.
آنچنان كه گويي مادري، كودك خويش را بغل كرده است،
تا از صداي رعد و برق نهراسد...
انگار كه زمين خجل است از بازي روزگار.
اي كاش من هم چون پرندگان، پري براي پرواز داشتم،
تا كه اين چنين، اسير شب نمي شدم !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر